![]() |
![]() |
|
| به انتظار حکم |
|
در ازدحام بغضي سرد تصميم مي گيرم من امشب مي ميرم من امشب مي ميرم و خدايم را چو دلي تنگ در آغوش مي گيرم من به چشمم مي بينم که در اينجا چقدر غمگينم من از اينجا... من از اين صفحه ي دنيا... من از اين هستن و بودن... من از اين من!!! سخت دلگيرم... و آغوشم دلتنگ آغوشيست همچو ابر! آري، ابر شايد آغوشم را پر کند تنگاتنگ! گر چه سرد است اما... دست کم اشکي مي چکد از گوشه ي چشمش! و جاي ماندگار بوسه اي سنگين را شبنمي شايد... من امشب مي ميرم و کسي نيست بگويد که چرا؟ من به دنبال پناهي هستم تا شب... کاش کسي من را... آخر چه کسي ديگر؟... شب آمده است از راه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 7:56 توسط دخترک مجرم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
به وبلاگ من خوش اومدید : من یه دخترم که محکوم به تنهاییم ، به بی کسی و...ناشکری نمی کنم اما خدا هم با من قهره چون بنده ی بدی براش بودم حتما می خواین بگید : هنوز دیر نشده می تونی جبران کنی ! اما نه !نه ! من هیچ وقت نمی تونم خوب باشم هیچ وقت ... و حالا منتظرم منتظر حکمم ، فعلا که دارم چوب کارامو می خورم ...من منتظرم ...منتظر ...منتظر یه حکم محکم تر ، یه حکمی که منو هر چه زود تر از این وضعیت خلاص کنه ! حکمی مثل مرگ ( مرگ با اعمال شاقه ) دیگه خسته شدم از نوشتن نامه های خودکشی که هیچ وقت جراتشو ندارم .. خسته شدم از....همه چی با خودم گفتم با ساختن یه وب شاید بتونم تنهایی هامو پر کنم دوست باشم ، دوست بشم ...کمکم کنید ...کمکم کنید... من عاشق نیستم و هیچ وقت هم عاشق نمیشم آهای شماهایی که عاشقین /!!راضی هستین ! از زندگی تون ؟ از ...بگید دیگه از نظر من عشق جرم قشنگی نیست ! عشق همه ش بدبختیه ...شاید از شانس بد من بوده اما ...بی خیال... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|